چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
مرگ، موضوعیست که همه میدانیم وجود دارد، اما کمتر کسی دوست دارد دربارهاش فکر کند. نه به عنوان یک واقعیت انتزاعی، بلکه به عنوان چیزی که روزی برای من اتفاق میافتد. همین فاصلهی بین دانستن و پذیرفتن، موضوع اصلی این کتاب است.سلمان اختر، روانپزشک و روانکاو برجستهای که بیش از چهارصد و پنجاه اثر در کارنامه دارد، در این کتاب جمعی از روانکاوان سرشناس را گرد هم آورده تا از زوایای مختلف به همین سؤال ساده و سنگین بپردازند: ما انسانها با آگاهی از مرگ خودمان چه میکنیم؟
کتاب با این مشاهده شروع میشود که ادبیات روانشناسی دربارهی سوگ و از دست دادن دیگران فراوان است، اما دربارهی چیزی که مرگ خود انسان بر روانش میگذارد، خلأ جدی وجود دارد. زخم فناپذیری تلاشیست برای پر کردن همین خلأ.نویسندگان فصلهای مختلف سؤالهایی میپرسند که شاید برای همه آشنا باشند: آیا کودکان مرگ را میفهمند؟ جسارت و بیباکی نوجوانان چه ربطی به ترس پنهان از فنا دارد؟ چرا در میانسالی ناگهان مرگ بیشتر به ذهن میرسد؟ فرهنگ چقدر شکل میدهد که ما مرگ را دوست، دشمن، یا غریبه ببینیم؟
این کتاب نه یک متن خودیاریست و نه یک اثر فلسفی سنگین. جایی بین این دو ایستاده — جدی اما خواندنی، عمیق اما قابل لمس.

برای روانشناسان و روانکاوان:
این کتاب یک مجموعهمقاله (anthology) ویراسته توسط اختر است که دوازده فصل از روانکاوان مختلف را در بر میگیرد. پوشش نظری کتاب طیف گستردهای را شامل میشود: از دیدگاه فرویدی کلاسیک (Todesangst و نسبت آن با غزلیات غالب) تا رویکردهای پستفرویدی، از بررسی رشدی (درک مرگ در کودکی و نوجوانی) تا ابعاد فرهنگی و بینفرهنگی.
از نقاط قوت برجستهی کتاب توجه همزمان به ابعاد intrapsychic و intersubjective مرگ است — از جمله انتقال و انتقال متقابل (transference/countertransference) در کار با بیمارانی که با اضطراب مرگ دستوپنجه نرم میکنند. منتقدان این کتاب را به خاطر بازگرداندن تعادل بین معناهای آگاهانهی فرهنگی مرگ و معناهای ناخودآگاه آن ستودهاند — تعادلی که در ادبیات کلاسیک روانکاوی اغلب به نفع لایهی ناخودآگاه برهم خورده است.برای کلینیسینها، فصلهای مربوط به کار درمانی مستقیم با نگرانیهای مرتبط با مرگ میتوانند راهنمای عملی مفیدی باشند، هم در سطح تکنیک تفسیر و هم در سطح مدیریت واکنشهای انتقالی خود درمانگر.
